برای شام آخر مشکلی در کار ما افتاد ای عشق،مسوزانم که از داغ شقایق ها خبر دارم
جه حاصل از رها گشتن ، بریدم، بی خبر بودن
دم رفتن تو را جون سایه با خود همسفر دارم
تو دیوانه، تو زنجیری این شهر پر از غصه،نپرسیدی که من تنها و سرگردان میان کوچه های شهر چه می کردم
ندانستی که از داغ شقایق ها چرا در شام آخر قصه می گفتم
لالا لالا،غم بی همزبونی گل عاشق همه شب زخمه بر کار دلم میزد